(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14

    جستجو در پایگاه روزنامه کیهان  


یکشنبه 12 خرداد 1387 - 26 جمادي الاول 1429 - 2 ژوئن 2008 - سال شصت و چهارم - شماره 189100
 

لزوم تفقه در دين
حق شناسي
تربيت عقلاني
روش هاي مبارزه با استبداد در قرآن به مناسبت سالروز قيام پانزده خرداد
رابطه ما و غرب نگاهي به كتاب بنيادهاي نظريه تجدد اول و تجدد ثاني در انقلاب اسلامي



لزوم تفقه در دين

قال علي(ع) : ايها الناس! لا خير في دين لاتفقه فيه
امام علي(ع) فرمود: اي مردم! در ديني كه فهم عميق در آن نيست، هيچ خيري وجود ندارد.(1)
1- محاسن برقي، ج 1، ص5

 



حق شناسي

روزي بانويي سالخورده در مدينه به ديدن پيامبر(ص) آمد و حضرت با احترام كامل و شادي تمام به استقبال او شتافت و با چالاكي، جامه «برد» نفيس خود را زير پاي او بگستراند. چون ديدار به پايان رسيد، عايشه سبب آن احترام را پرسيد. پيامبراعظم(ص) فرمود: بانويي است كه در ايام حيات خديجه به ديدن ما مي آمد. عايشه همچنين حكايت مي كند كه بسيار اتفاق مي افتاد چون گوسفندي در خانه پيامبر(ص) ذبح مي شد آن را به قطعاتي قسمت مي كرد و مي گفت: اين ها را براي دوستان خديجه بفرستيد.(1)
1- پيامبر رحمت، ص145

 



تربيت عقلاني

پرسش!
والدين براي تقويت و پرورش عقل و انديشه فرزندان خود، چه ساز و كارهايي را بايد بكار بندند؟
پاسخ:
اهميت و جايگاه تربيت عقلاني
بدون ترديد يكي از مهم ترين اهداف تربيتي اسلام، پرورش و تقويت عقل و انديشه است. كه در پرتو آن انسان مي تواند به عمق و ژرفاي دين پي ببرد. در آيات قرآن مكرر خداي متعال مردم را به تفكر و تعقل و نگاه انديشمندانه دعوت كرده است و در برخي آيات كساني را كه از نيروي عقل خويش بهره نمي برند سرزنش مي كند. همانا بدترين جنبندگان نزد خدا، افراد كرو لالي هستند كه انديشه نمي كنند. (انفال-22). در جاي ديگر يكي از عوامل جهنمي شدن انسان را فرونهادن خردورزي خوانده و از قول اين گونه افراد مي فرمايد! اگر ما گوش شنوا داشتيم يا تعقل مي كرديم، در ميان دوزخيان نبوديم(ملك-10) همچنين امام صادق(ع) در روايتي عقل را اساس زندگي خوانده و مي فرمايد: عقل شالوده حيات انساني است و خوش ذهني، فهم، توانايي بر حفظ و يادگيري از آن سرچشمه مي گيرد. (بحارالانوار، ج1، ص 90)
راهكارهاي تربيت عقلاني
والدين براي تربيت عقلاني فرزندان خود، لازم است سازوكارهاي زير را اجرايي كنند.
1-پاسخگويي به پرسشها
مرحله 3 تا 7سالگي به دوران پرگويي مشهور است. بهتر است اطرافيان كودك به ويژه مادر وقت بيشتري را براي صحبت با وي صرف كنند و هنگام سخن گفتن، آهسته و شمرده حرف بزنند و از كلمات ساده و قابل فهم براي او استفاده نمايند و كلمات را صحيح ادا كنند تا هم او را در فراگيري لغات و كلمات ياري دهند و هم از آنها شنونده هاي خوبي بسازند. بايد از پاسخهاي نادرست به كودك پرهيز كرد و همچنين در پاسخ به پرسش هاي او نبايد دروغ گفت و يا به غلط چيزهاي موهومي را به او آموخت.
2-استفاده از داستان
كودكان به قصه و داستان علاقه فراواني دارند و همين علاقه و رغبت زمينه را براي تأثيرپذيري آنها فراهم مي سازد. داستان مي تواند از جهات گوناگون آموزنده باشد از جمله تقويت قدرت تخيل و انتقال الگوهاي رفتاري صحيح به كودك.
3-بازي كردن
از عوامل موثر در تربيت عقلي و قواي ذهني كودك، بازي است. بازي حس كنجكاوي كودك را بر مي انگيزاند و قدرت ابتكار او را به حركت وا مي دارد. همچنين بازي وسيله اي براي تعديل جنبه پرخاشگري كودك و از بين رفتن عقده هايش مي باشد. در تعاليم ديني به والدين سفارش شده است كه در هفت سال اول زندگي كودك را آزاد بگذارند (وسايل الشيعه، ج 5، ص 125)
4-همراهي با شيطنت هاي كودكان
پيامبراعظم(ص) مي فرمايد: چه خوب است كه فرزند انسان در خردسالي بازيگوش، پرتلاطم و سركش باشد تا در بزرگسالي حليم و بردبار شود. سپس فرمود «سزاوار نيست كه كودك جز اين باشد» (بحارالانوار، ج 57، ص 361) بنابراين هيچ يك از اولياء و مربيان حق ندارند از شيطنت و بازيگوشي كودك خردسال جلوگيري و سعي كنند كودكان سرشار از جنبش و نشاط را به موجوداتي افسرده و آرام مبدل سازند.
5-آمادگي براي ورود به مدرسه
آموختن علم و دانش در پرورش عقلاني كودك بسيار تأثيرگذار است. تعليم در كودكي مانند نقشي است كه بر سنگ كنده باشند و به دشواري زايل مي گردد و با گذشت زمان غالبا باقي خواهد ماند (بحارالانوار، ج 1، ص 69) نقش والدين در اين مرحله آماده سازي علمي فرزندان خردسال خود براي ورود به مدرسه است.
6-گردش و مسافرت
به همراه بردن فرزندان خردسال به گردش و تفريح و مسافرت نيز در پرورش عقلي او موثر است. پيامبر اعظم(ص) فرمود: سفر كنيد چرا كه اگر در سفر نفع مالي عايدتان نشود؛ از فوايد عقلي بهره مند خواهيد شد. (مكارم الاخلاق، ص 240).

 



روش هاي مبارزه با استبداد در قرآن به مناسبت سالروز قيام پانزده خرداد

سيدمهدي موسوي
در آستانه پانزده خرداد سالروز قيام خونين مردم ايران عليه استبداد هستيم روزي كه ملت ايران پرونده استبداد و خودكامگي تاريخي را براي هميشه كنار زدند و به مردم سالاري ديني روي آوردند تا در سرنوشت خويش مشاركت كنند. انقلاب اسلامي ايران كه در پانزده خرداد 24 جرقه اش زده شد حركت ملت با تأسي به آموزه هاي قرآني و اسلامي بود كه راه اعتلا و سعادت خويش را در مبارزه با ظلم و استبداد يافتند و در مقابل گلوله هاي استبداد سينه سپر كردند و با استقامت و ايثار، زمينه را براي مردم سالاري ديني در پناه جمهوري اسلامي ايران فراهم آوردند.
استبداد همواره مانعي بزرگ بر سر راه عزت و تعالي جوامع بوده است، از اين رو توجه به نگرش قرآن به مسأله استبداد مي تواند در شيوه درست اتخاذ انديشه و رفتار سياسي براي جوامع كنوني اسلامي مفيد باشد. اين مقاله عهده دار تبيين اصول محوري و روش هاي مبارزه با استبداد از منظر قرآن كريم مي باشد. مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
¤¤¤
مفهوم شناسي
استبداد در لغت آن است كه شخص در كاري كه شايسته مشورت است بر رأي خويش اكتفا نمايد. اين واژه، عربي و مصدر باب استفعال است و در حديث و ادبيات دوره هاي گوناگون اسلامي چه نثر و چه نظم، فراوان به چشم مي خورد، معني كلي و ديرينه آن: عبارت است از رأي يا تصميم خودسرانه يك فرد بدون در نظر گرفتن ديدگاه هاي ديگران.1 در قرآن كريم واژه هايي مانند: «لأقطعن»، «جبار»، «رجم»، «طغي»، «عال»، «عنيد»، «ليسجننه»، «يفرط»، «استكبار» بيانگر خودكامگي اشخاص است.2
چيستي نظام استبدادي
نظام هاي سياسي برحسب معيارهاي مختلفي قابل تقسيم بندي هستند و نمونه هايي از اين تقسيم بندي ها از افلاطون و ارسطو و همچنين از انديشمندان مسلمان در اختيار ما قرار گرفته است كه هر يك براساس اصول بنيادين انديشه سياسي خويش به تقسيم بندي جوامع و نظام هاي سياسي پرداخته اند.
فارابي فيلسوف بزرگ اسلامي در مباحث فلسفه سياسي خود، جوامع و نظام هاي سياسي را به دو قسمت مدينه فاضله و مدينه ضاله (فاسد) تقسيم مي كند و مدينه ضاله را در شش نوع عرضه مي دارد كه يكي از آنها «مدينه تغلب» (مشتق از غلبه) است، مقصود فارابي از مدينه تغلب، حكومت ستمگر و ديكتاتوري است كه با زور و غلبه بر مردم حكومت مي كند و مصاديق بارز آن را حكومت ديكتاتوري يك فرد و يارانش بر مردم و يك كشور، و ديكتاتوري و فرمانروايي خودكامه يك كشور بر كشور ديگر ذكر مي كند. در مدينه تغلب و ستمگري، آزادي و جوانمردي و كرامت رخت مي بندد و جاي خود را به خون ريزي، فريب و فاصله طبقاتي مي دهد.3
شارل لويي منتسكيو (1755-1689) نظريه پرداز فرانسوي در كتاب معروف خود «روح القوانين» رژيم هاي سياسي را به مونارشي، استبدادي و جمهوري تقسيم مي كند و اساسا استبداد را ترس بيان مي كند.4
آيت الله نائيني در رساله «تنبيه الامه و تنزيه المله» نيز نظام هاي سياسي را به دو حكومت تقسيم مي نمايد كه عبارت اند از: 5
1-«تملكيه»، يعني حكومت استبدادي و خود سر؛ 2-«ولايتيه»، يعني حكومت قانون و مشروطه.
در نظام هاي سياسي اقتدارطلب كه شامل نظام استبدادي، ديكتاتوري، توتاليتريسم، فاشيست و غيره است، حكام خواست هاي خود را در قالب تصميمات سياسي از بالا بر مردم تحميل مي كنند. در اين گونه نظام هاي اقتدارطلب تصميم گيري سياسي يك جانبه توسط هيئت حاكمه و بدون رجوع به افكار عمومي و خواست هاي مردم انجام مي گيرد و محدوديت واقعي و قانوني بر قدرت حكام سياسي اعمال نمي شود.6 از اين رو در حكومت استبدادي يك نفره (اتوكراسي) هيچ گونه محدوديت قانوني بر قدرت حاكم وضع نشده و حاكم خود منبع قانوني و مظهر حاكميت و اقتدار است.7 و رئيس دولت قدرت و اختيار خود را بنا به اراده خود اعمال مي كند.8 خلاصه آنكه نظام سياسي استبدادي حكومتي سلطنتي و بي قانون است كه تنها به اراده حاكم متكي است.9
قرآن كريم به حكومت هاي استبدادي و خودكامه اي كه انبيا و اوليا با آنها برخورد داشته اند اشاره دارد و از ميان آنها به حاكميت استبدادي فرعون توجه ويژه اي نموده و آيات فراواني را به ذكر آن اختصاص داده است.
آنگاه كه حضرت موسي(ع) به رسالت الهي مأمور گشت، خداوند نخست او را به رفع مهمترين مشكل بر سر راه فرهنگ و مذهب و هدايت انسانها امر مي كند و آن بزرگي به نام فرعون است. در قرآن كريم، فرعون نماد يك حاكم مستبد و خودكامه است كه با ايجاد جو رعب، وحشت، قتل و غارت جامعه را به خفقان مطلق گرفتار كرده و مردم را همچون برده اي در تحت اميال و اراده خود به اسارت برده است.10
نكته مهم در روانشناسي انسان هاي مستبد و خودكامه اين است كه آنان چون از مشروعيت و پايگاه مردمي برخوردار نيستند و حكومت آنها از پاي بست ويران است نوعي ترس و وحشت و ناامني را در بقا و ادامه حكومت خود احساس مي كنند از اين رو با سخت گيري هاي فراوان و ايجاد خفقان و برداشتن عناصر مخالف در پي محكم كردن بيوت عنكبوتي خويش اند. قرآن كريم از اين ترس فرعون پرده برداشته و مي فرمايد: «ونمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ماكانوا يحذرون؛ و مي خواستيم آنان را مالك آن سرزمين گردانيم و(در آن مستقرشان سازيم و از ناحيه همين مستضعفان،) به فرعون پادشاه مصر و هامان وزير او، و لشكريان اين دو، همان را بنمايانيم كه هماره از آن هراس داشتند.» اين آيه نشانگر اين نكته است كه در وجود فرعون و هامان يك ترس اساسي بوده است كه هميشه از آن مضطرب و ناراحت بودند.
ناسازگاري قرآن كريم با استبداد
آموزه توحيد و خداپرستي قرآن به هيچ وجه با استبداد و خودكامگي سازگار نيست بلكه در سراسر قرآن ناسازگاري با استبداد و خودسري مشاهده مي شود كه ما به چند نمونه اشاره مي كنيم:
1-قرآن كريم هدف رسالت انبياء را اقامه عدل معرفي و آنها را به حكم به حق دستور داده است. قرآن مي فرمايد: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط؛
(حديد- 25) همانا ما پيامبران خود را با دلايل قاطع و معجزاتي كه حقانيت رسالت آنان را آشكار مي ساخت فرستاديم و با آنها كتاب آسماني و دين را كه معيار عقايد و اعمال انسان هاست فرود آورديم، تا مردم همواره به عدل و داد برپا باشند.»؛ چنان كه خداوند پس از آنكه به حضرت داوود(ع) حكومت داد حكم نمودن به حق را وظيفه او قرار داد: «يا داود! انا جعلناك خليفه في الارض فاحكم بين الناس بالحق؛(ص- 26) اي داوود! ما تو را در زمين جانشين ]خود[ قرار داديم. پس ميان مردم به حق حكومت كن!»
2-قرآن كريم رسول اكرم(ص) را نيز به شور و مشورت با مسلمين فرا خوانده تا مردم را در امور حكومتي داخل گرداند و از محصولات فكري و تجربي همه شهروندان بهره ببرد. «وشاورهم في الامر؛ ]اي پيامبر[. در تدبير امور با آنان مشورت كن.» و نيز همه مومنان را به مشورت در كارها با يكديگر فرا خوانده (آل عمران- 159) است: «الذين استجابوا لربهم و اقاموا الصلاه و أمرهم شوري بينهم و مما رزقناهم ينفقون؛(شوراي- 38) و آنان كه امر خدا را اجابت و اطاعت كردند و نماز بپا داشتند و كارشان را بمشورت يكديگر انجام مي دهند و از آن چه روزي آنها كرديم به فقيران انفاق مي كنند.»
3-خداوند مؤمنين را از هرگونه ذلت و خواري و تعظيم در برابر غيرخدا بر حذر داشته است. در فرهنگ غني قرآن عزت متعلق به خدا و رسول و مؤمنان است: «ولله العزه و لرسوله و للمؤمنين؛ (منافقون- 8) عزت مخصوص خدا و رسول خدا و مؤمنان است» و هيچ كافري بر هيچ مؤمني ولايت و تقدم ندارد: «ولن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا؛ (نساء -141) خداوند براي كافران بر مؤمنين ولايت قرار نداده است.» خداوند بلند مرتبگي و آزادگي و حريت را براي انسان مي خواهد و هيچ عبوديت و ذلتي را در برابر مستكبران و زياده خواهان نمي پذيرد.(نشاء -79)
4-قرآن اطاعت و ولايت را از آن خداوند و اولياي الهي مي داند و مي فرمايد: «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم(نساء -95) از خداوند و رسول او اطاعت كنيد و همچنين از صاحب امر آنها (نماينده).»
5-از ديدگاه قرآن كريم هيچ كس را بر ديگري برتري نيست و همه در خلقت و انسانيت مساوي هستند «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم ان الله عليم خبير؛ (حجرات-31) هان اي مردم ما شما را از يك مرد و يك زن آفريديم و شما را تيره هايي بزرگ و تيره هايي كوچك قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد نه اينكه به يكديگر فخر كنيد و فخر و كرامت نزد خدا تنها به تقوا است و گرامي ترين شما با تقواترين شما است كه خدا داناي باخبر است.»
6-در فرهنگ متعالي قرآن ظلم كردن و ظلم پذيري مذموم مي باشد و به پرهيز از هر دو فرمان داده شده است: «لاتظلمون و لاتظلمون؛(بقره -972) نه ستم مي كنيد و نه ستم مي كشيد.»
7-نقش پيامبران در مبارزه با استبداد و اختناق و درگيري با مظاهر طغيان، از اساسي ترين نقش ها است. قرآن كريم استبداد و طاغوت را از بزرگترين موانع در راه هدايت و سعادت انسان معرفي نموده و ازمقابله و برخورد انبياء عظام با آن گزارش داده است. قرآن بر اين نقش پيامبران تأكيد فراوان دارد. مأموريت مهم و خطير همه پيامبران الهي درافتادن و مبارزه با طواغيت زمان خود بوده است. ابراهيم (ع) با نمرود، موسي(ع) با فرعون، داوود(ع) با جالوت، و...
روش هاي مقابله با استبداد در قرآن
1. آگاهي بخشي عمومي
امروزه نقش افكار عمومي در تصميم گيري دولت مردان و ايجاد يا گسترش جنبش هاي اجتماعي و سياسي مهم و اساسي است.11 هر اندازه كه آگاهي سياسي در جامعه بالاتر باشد قدرت و عزت بيشتري براي اهل آن جامعه به همراه مي آورد. قرآن كريم به عنصر هدايت گري و بيداري مردم توجه ويژه اي نموده است؛ چنان كه به پيامبر اكرم(ص) در بيان راه هاي هدايت مي فرمايد: «ادع الي سبيل ربك بالحكمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن؛ مردم را به راه پروردگارت با حكمت و موعظه دعوت كن و به نحو نيكو با ايشان به گفتگو و بحث بپرداز.»(نحل -521)
همچنين قرآن كريم موسي(ع) را به سلاح «كتاب» مجهز نمود تا سبب هدايت جامعه گردد «ولقد اتينا موسي الكتاب...(سجده-22) و جعلناه هدي لبني اسرائيل،(سجده -32) همانا به موسي كتاب عطا كرديم... و او را سبب هدايت بني اسرائيل قرار داديم.» در سيره سياسي و هدايتي حضرت موسي(ع) عنصر بيداري فطرت مردم و روشن نمودن راه و مسير سعادت، بسيار مورد توجه آن حضرت بوده و راز تحول و تغيير اجتماعي را درون انسان ها جستجو مي نمود، از اين رو براي ايجاد تغيير و تحول در جامعه به آگاه كردن مردم نسبت به آثار زيان بار استبداد و نشان دادن نقاط ضعف آن و ترسيم يك نظام مطلوب مطابق با فطرت و نيازهاي مادي و معنوي انسان پرداخت. حضرت با هدايت عقلي و روشنگري مصالح و مفاسد عام انساني، انسان ها را به زندگي سعادتمندانه كه در لواي توحيد محقق مي شود رهنمون بودند. بنابراين رهايي از استبداد در گرو آگاهي مردم از حقوق اساسي و نظام مطلوب سياسي مي باشد. حضرت موسي(ع) با بيان اصول كلي دعوت خويش، و نشان دادن مشكلات اساسي و موانع تعالي جامعه، به ترسيم نظام مطلوب سياسي- اجتماعي پرداخته و مردم را نسبت به سرنوشت خود آگاه نموده است.
خداوند متعال مي فرمايد: «ما موسي(ع) را با آيات خود به سوي قوم خود فرستاديم و به او گفتيم: قوم خود را از تاريكي هاي گمراهي برون آور و به سوي نور هدايت روانه ساز و روزهاي الهي را- كه حاكميت خدا بر همه اسباب و عوامل آشكار شد- به آنان يادآوري كن.»(ابراهيم6) حضرت موسي(ع) در جريان مبارزه با فرعون، قوم خود را از فساد فرعون باخبر و آنها را به ثمرات مبارزه و استقامت در برابر استبداد آگاه ساخت. قرآن مي فرمايد: «موسي به قوم خود گفت: از خدا ياري بجوييد و بر دشواري ها شكيبا باشيد كه اين راه و رسم تقواپيشگي است. همانا زمين را- كه در دست فرعونيان مي بينيد از آن خداست ]نه فرعون[ و به هر كس از بندگانش كه بخواهد به ميراث خواهد داد و فرجام نيكو از آن تقواپيشگان است. قوم موسي به او گفتند: هم پيش از آن كه نزد ما بيايي و هم بعد از آن كه نزد ما آمدي مورد آزار قرار گرفتيم. گفت: اميد است پروردگارتان دشمن شما را نابود كند و شما را در اين سرزمين جانشين گرداند تا شما را بيازمايد و بنگرد كه چگونه رفتار مي كنيد.»(اعراف- 912-821)
همچنين در جريان سكونت بني اسرائيل در سرزمين مقدس، حضرت موسي(ع) با يادآوري نعمت هاي خدا، مردم را نسبت به سرنوشت و زندگي خود آگاه ساخت. و آن ها را به داخل شدن به سرزمين مقدس كه همراه با مبارزه با جباران و ظالمان بود فراخواند.(مائده- 21-02)
2. امر به معروف و نهي از منكر مستبدين
براي اصلاح فرد و جامعه، مؤمنان و مصلحان موظف به تلاش براي رفع موانع هدايت اند؛ قرآن مي فرمايد: «ولتكن منكم امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف وينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون؛(آل عمران-401) و بايد از ميان شما گروهي باشند كه مردم را به نيكي فراخوانند و آنان را به كار پسنديده وادارند و از كار زشت و نكوهيده نهي كنند. اينان اند كه نيكبخت خواهند بود.» بنابراين آنان كه از پيامبر(ص) پيروي مي كنند امر به معروف و نهي از منكر كرده به فلاح و پيروزي نائل مي شوند. حضرت علي(ع) مي فرمايد: «امر به معروف و نهي از منكر را وامگذاريد كه اشرار شما بر شما حاكم خواهند شد كه آنگاه دعا كنيد و از شما پذيرفته نگردد.»21 از اين رو اگر وظيفه هدايت مردم و امر به معروف و نهي از منكر بر زمين بماند جامعه اسلامي در مسير سقوط و از هم گسيختگي خواهد افتاد و مستبدان بر جامعه حاكم خواهند شد.
امر به معروف و نهي از منكر هم مانع شكل گيري استبداد است و هم روشي براي اصلاح استبداد. خداوند به حضرت موسي(ع) فرمان مي دهد كه به سوي فرعون برو و او را امر به معروف و نهي از منكر كن؛ و بر اين نكته تأكيد مي كند كه در امر به معروف و نهي از منكر رعايت شرايط را بنمايد. ابتدا با زبان نرم و محبت آميز با او سخن گويد و اميد به هدايت و تأثيرپذيري او داشته باشد: «اذهبا الي فرعون انه طغي؛ فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشي؛ (طه-43-44) به سوي فرعون برويد كه او سركشي كرده است. و با او به نرمي سخن بگوييد، شايد بر اثر يادآوري شما حقيقت را دريابد و ايمان بياورد، يا بترسد و به حق نزديك شود.»
حضرت موسي(ع) نيز با حفظ مراتب و شگردهاي لازم به سوي فرعون رفت و با زباني گشاده و بياني قابل فهم او را به سوي رستگاري دعوت نمود و سپس به اقامه برهان و دليل منطقي پرداخت. پس از آنكه فرعون و همراهانش قانع نشدند معجزات الهي خود را آشكار ساخت. بنابراين موسي(ع) در مبارزه با استبداد سعي نمود كه فرعون و همراهانش را از استبداد و خودكامگي نجات دهد.
امام خميني(ره) نيز با همين شگرد سياسي وارد عرصه اصلاح استبداد و طاغوت شد و فرمود: «بايد توجه كنيد وظيفه ديني ما اقتضا مي كند كه در قدم اول با زبان ملايم، با زبان پند و اندرز با افراد مواجه شويم، خواه شاه باشد يا شبان. وظيفه علما در قدم اول ارشاد است و در اين وظيفه نبايد ميان انسان ها، از نظر مقام، موقعيت و منصب فرق بگذارند... اما وقتي تنبه پذير نيست احساس تكليف كردم كه در برابر او- شاه- بايستم...»31
3- جهاد
اگر افراد و گروه هاي مفسد در جامعه، به دليل منافع نامشروع خويش، حاضر به دست برداشتن از اقدامات فسادانگيز خود نباشند و مرتباً فساد را گسترش دهند و علاوه بر خود، مسير جامعه انساني را دچار اختلال كنند؛ اين جا است كه راه اصلاح جامعه منوط به حذف اين موانع فساد با برخوردهاي عملي و قهرآميز مي گردد. آيات قرآن كريم به صراحت از ضرورت به كارگيري اين روش در اصلاح استبداد و مفاسد تأكيد دارد. دستور به مقاتله با سران استبداد و كفر در همين راستا صادر شده است (توبه-11) سران كفر و استبداد برخلاف همه موازين و تعهدات انساني و حقوقي به پايمال كردن مصالح عمومي جامعه پرداخته و جز به مطامع پست خويش، به چيز ديگري نمي انديشند و قطعاً در برخورد با چنين مفسداني، تنها روش هاي خشونت آميز مؤثر است و تا اين موانع فساد از سر راه برداشته نشوند، اميد به اصلاح افراد و جامعه سرابي بيش نيست. از اين رو مأموريت مهم و خطير پيامبران الهي در افتادن و مبارزه با طواغيت زمان خود بوده است.(طه -42)
دستور جهاد با كفار و منافقان كه در صدد تخريب پايه هاي ايماني و عقيدتي صحيح در جامعه اند و با حكومت ديني پيامبر(ص) درگير مي شوند،(مائده 33) در همين راستا ارائه شده است: «يا ايها النبي جاهد الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم؛ اي پيامبر با كفار و منافقين جهاد كن و بر آنها سخت گيري نما.» امام حسين(ع) در اهميت قيام عليه ظلم مي فرمايد: «اي مردم رسول خدا(ص) فرمود: هر كس از شما مردم، سلطان ستمگري را ببيند كه حرام خدا را حلال مي شمارد و پيمان خدا را مي شكند، و با سنت رسول خدا مخالفت مي ورزد، و در ميان بندگان خدا با گناهكاري و دشمني رفتار مي نمايد و بر او اعتراض نكند و يا او را از اين امور با گفتار و رفتار باز ندارد، شايسته است كه خداوند او را به همان جايگاهي وارد نمايد كه ستمگر وارد است.»41
امام خميني(ره) نيز به تأسي از همين سيره انبيا مي فرمايد: «برانداختن طاغوت، يعني قدرت هاي سياسي ناروايي كه در سراسر وطن اسلامي برقرار است، وظيفه همه ماست... خداوند متعال در قرآن اطاعت از طاغوت و قدرت هاي سياسي را نهي فرموده است؛... و موسي را به قيام عليه سلاطين وا داشته است.»51
اصول محوري در مبارزه با استبداد
1- ايمان و توكل
حضرت موسي(ع) قوم خود را در راه مبارزه و ايستادگي در برابر استبداد فرعوني در ضمن ايمان و اسلام به توكل بر خدا فرا مي خواند و به آنها مي فرمايد: «اي قوم اگر حقيقتاً به خداوند ايمان آورده ايد و براستي مسلمانان تسليم (فرمان او) هستند بر خدا توكل كنيد.» (يونس -48) از اين رهنمود مهم مشخص مي شود كه علاوه بر ايمان حقيقي و تسليم در برابر اوامر الهي، توكل بر خداوند از لوازم اصلي براي مبارزه با استبداد و طاغوت است.
انسان مؤمن مي داند كه همه امور به دست خداوند متعال است و او سبب حقيقي و مدبر امور است و بايد كار خود را تسليم خدا كند و از اعتماد بر ظاهر اسباب اجتناب ورزد و همه كارش را به خدا ارجاع دهد و بر او توكل نمايد. موسي(ع) مردم را امر كرده است كه در برابر استبداد بر خدا توكل كنند و با استعانت از خداوند متعال از استبداد نجات يابند. (اعراف- 821)
2- استقامت و صبر
قرآن كريم به پيامبراعظم(ع) مي فرمايد: «فاصبر كما صبر اولو العزم من الرسل»(احقاف-53) صبر پيشه كن چنانكه پيامبران اولوالعزم (پيش از تو) صبر كردند.» همچنين ثبات قدم و استواري در راه را براي رسيدن به پيروزي در صبر و سعه صدر معرفي مي كند: «ربنا افرغ علينا صبراً و ثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الكافرين؛ (بقره -052) پروردگارا صبري به ما ده و قدم هايمان را استوار ساز و بر گروه كافران پيروزمان كن.» از اين رو حضرت موسي(ع) در برابر استبداد از خداوند سعه صدر طلب مي نمايد و همراهان خويش را به استقامت و صبر فرامي خواند.
(اعراف -821)
امام خميني(ره) مبارزان استبداد را به تأسي از سيره انبيا(ع) اين گونه توصيه مي كند: «هركس قيام كرد براي اقامه عدل سيلي خورد.ابراهيم خليل الله(ع) چون قيام كرد براي عدالت، سيلي خورد و او را به آتش انداختند، از صدر عالم تا حالا تاوان اين چيزهايي كه براي عدالت، براي حكومت عدل بوده است، اين تاوان را پرداخته اند و بايد هم بپردازند و هروقت به يك نحو...»61
3. كسب توانايي هاي لازم
قرآن كريم مي فرمايد: پس از آنكه موسي(ع) به مقام نبوت رسيد خداوند به او فرمود: «اذهب الي فرعون انه طغي؛ به سوي فرعون برو كه طغيان كرده است.» موسي(ع) از چنين مأموريت سنگيني شانه خالي نكرد،(طه-42) و توانايي ها و وسائل لازم براي پيروزي در اين مأموريت را از خداوند تعال چنين درخواست نمود: «عرض كرد پروردگارا سينه مرا گشاده دار. كار مرا بر من آسان گردان و گره از زبانم بگشا كه سخنان مرا بفهمند و وزيري از خاندانم براي من قرار بده؛ برادرم هارون را به وسيله او پشتم را محكم كن و او را در كار من شريك گردان. تا تو را بسيار تسبيح گوئيم؛ و تو را بسيار ياد كنيم؛ چراكه تو هميشه از حال ما آگاه بوده اي.» (طه -25-53)
از اين درخواست روشن مي شود براي مقابله با استبداد به امكانات و وسايل ويژه اي نياز است كه بدون آن ها نمي توان اقدام نمود.
4. اعتماد به نفس و راه ندادن ترس و ضعف
يكي از اصول پايه اي و شرايط لازم براي جهاد و قيام عليه استبداد و طاغوت اعتماد به نفس و راه ندادن ترس و ضعف در خود است. درحقيقت آن چيزي كه ستمگران و زورمندان را نسبت به ناتوانان و افراد جامعه جري مي كند، همان ضعف و ناتواني و عدم اعتماد به نفس افراد جامعه است. بنابراين مؤمنين و ياوران موسي(ع) پس از آنكه توكل كردند و از خداوند درخواست نمودند كه نتيجه ضعف را كه همان فتنه است و باعث ذلت آنها مي شود از ايشان سلب كند.71 و همچنين خداوند متعال به مادر موسي(ع) امر فرمود كه كودك خود را به درياافكن و ديگر ترس و ناراحتي به خود راه مده(قصص-7) زيرا امور زمين و آسمان در دست قادر متعال است.
5. تلاش و كوشش جهت تغيير سرنوشت
از ديدگاه قرآن كريم وقتي به ملت و جامعه اي خير يا شري مي رسد كه افراد آن جامعه خود خواهان آن نعمت و سعادت يا شر و ضلالت باشند: «ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم؛(رعد-11) همانا خداوند حال هيچ قومي را تغيير نخواهد داد تا زماني كه خود آن قوم حالشان را تغيير دهند.» يعني خداوند متعال هيچ نعمت و سعادتي را از هيچ ملت و جامعه اي نمي ستاند مگر آنكه آنان در حفظ و حراست آن كوتاهي كنند و همچنين هيچ مصيبت و مشكلي را بدون تلاش و كوشش همان قوم مرتفع نمي سازد. «ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمه انعمها علي قوم حتي يغيروا ما بانفسهم؛ (انفال-35) خداوند نعمتي را كه بر قومي ارزاني داشته است به محنت و عذاب تبديل نمي كند تا وقتي كه آن قوم، حال خود را دگرگون سازند و با كفر و ناسپاسي خويش قابليت نعمت را از خود سلب نمايند. ذكر اين آيه در خلال جريان فرعون و قيام موسي(ع) عليه او حاوي اين نكته مهم است كه تسلط استبداد و طاغوت بر سرنوشت يك كشور و ملت، نتيجه اعمال و رفتار خود آن جامعه است و دفع آن نيز مستلزم تلاش و كوشش همان جامعه است تا به صلاح و رستگاري برسند.
6. هجرت
و درنهايت اگر براي افراد جامعه، نافرماني و قيام عليه طاغوت ميسر نشد، آن ها مأمور به هجرت و ترك ديار كفر هستند و نبايد به دليل اينكه طاغوت حاكم است تن به ذلت دهند؛ بلكه بايد با هجرت خويش نوعي مبارزه سلبي داشته باشد كه مسير زندگي و سرنوشت آنها تحت حكومت باطل به سقوط كشيده نشود. قرآن كريم در اين باره مي فرمايد: «ان الذين توفاهم الملائكه ظالمي انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنا مستضعفين في الأرض فالوا الم تكن ارض الله واسعه فتهاجروا فيها فاولئك مأواهم جهنم و ساءت مصيرا؛(نساء- 79) كساني كه- با پشت سر افكندن معارف الهي واحكام دين- بر خود ستم كرده اند، هنگامي كه فرشتگان جانشان را مي گيرند به آنان مي گويند: در چه حال بوديد؟ چرا به دين الهي پاي بند نبوديد؟ مي گويند: ما در اين سرزمين تحت سيطره كفر و شرك ناتوان شمرده شده بوديم. فرشتگان مي گويند: مگر زمين خدا گسترده نبود كه در آن هجرت كنيد و به سرزميني برويد كه بتوانيد دين خود را نگه داريد؟ از اين رو آنان جايگاهشان دوزخ است و آن بدبازگشتگاهي است.» از اين آيه روشن مي شود كه خداوند تحت هيچ شرايطي حاضر نيست كه شهروندان، سرنوشت سياسي و اجتماعي خويش را در اختيار باطل و طاغوت قرار دهند بلكه اين خود انسان است كه بايد سرنوشت خويش را تعيين كند. حضرت موسي(ع) نيز در دوران جواني كه مورد سوءقصد ايادي فرعون قرار گرفت به راهنمايي يكي از مؤمنين مصر از مصر خارج شد و به سوي مدين رفت.(قصص-02) خداوند در آيات قرآن كريم هجرت را همراه با جهاد و قيام ذكر نموده كه نمايانگر آن است كه هجرت نيز از فضيلت و جايگاه جهاد برخوردار است. (انفال- 72-57)
مركز فرهنگ و معارف قرآن
1-طبايع الاستبداد.
2-فرهنگ قرآن.(ج3، ص7)
3-السياسها لمدنيه.
4-آموزش دانش سياسي، ص651.
5-تنبيه الامه و تنزيه المله، ص8.
6-آموزش دانش سياسي، ص991.
7-همان، ص 071.
8-بنيادهاي علم سياست، ص082.
9-روانشناسي استبداد، ص911.
01-فرهنگ قرآن، ص 97-011.
11-ر.ك: ولايت فقيه، امام خميني، ص511، بنيادهاي علم سياست، ص 663؛ همچنين: درآمدي بر جامعه شناسي سياسي، ص822-032.
21-عوالي الئالي، ج1، ص224،
31-به نقل از: نهضت امام خميني(ره)، ص21.
41-بحار، ج44، باب73، روايت 2.
51-ولايت فقيه، امام خميني، ص831.
61-صحيفه نور، ج02، ص041.
71-الميزان، ج10ص281. يونس.58.

 



رابطه ما و غرب نگاهي به كتاب بنيادهاي نظريه تجدد اول و تجدد ثاني در انقلاب اسلامي

بي ترديد بازخواني آراء و نظرات بنياني حضرت امام(رض) آن هم در آغاز چهارمين دهه انقلاب يگانه قرن و با توجه به هجوم دشمن از دروازه هاي فرهنگي ملت ها، بويژه ملت ايران، نه تنها راهگشاي بن بست ها و عبور سلامت از گذرگاه هاي پرخطر مواجهه نظام جمهوري اسلامي ايران با دنياي پيرامون است، بلكه روشنگر راه پيش روي ملت و نظام است.
در اين ميان واكاوي انديشه هاي بنيادي ايشان در حوزه جهان بيني تشكيل يك نظام و مكتب برخاسته از فطرت مردم و آموزه هاي الهي بسيار ضروري به نظر مي رسد.
كتاب بنيادهاي نظريه تجدد اول و تجدد ثاني در انقلاب اسلامي كه به همت مجتبي زارعي از سوي نشر مركز دانشگاهي منتشر شده است، جستاري است در باب انديشه هاي حضرت امام(ره) معمار كبير انقلاب اسلامي ايران. نويسنده در پيشگفتار كتاب، به صراحت تكليف مخاطب و آنچه كه او دنبال مي كند را مشخص مي سازد:
«براي تبيين نسبت «ما» و «غرب» در قرون اخير، انديشه هاي متعدد و متنوعي در ساحت نظر و عمل، طرح و به كار گرفته شده است، با وجود اين، تقريباً همه آنها فاقد قدرت تبيين صريح نسبت ياد شده بوده اند. اما به نظر مي رسد براساس نظريه «فطرت اول» و «فطرت ثاني» و نيز تجدد اول و تجدد ثاني در سپهر انقلاب اسلامي و متجلي در انديشه امام خميني(ره) مي توان بر ابهامات موجود در نسبت ما و غرب فائق آمد.»
در واقع نويسنده در تلاش است تا شبهه اي را كه برخي انديشمندان در نسبت ميان امام(ره)، تجدد و مدرنيته بوجود آورده اند، پاسخ گو باشد. او مي خواهد با بيان علمي و مستند، رابطه ميان امام و مدرنيته و ظهور آن در آفاق پرفروغ انقلاب اسلامي را برگرفته از فطرت ثاني و تجدد ثانويه عنوان كند و نه آنچه كه غرب از آن به تقابل سنت و مدرنيته ياد مي كند.
والبته در اين ميان نويسنده در تلاشي پژوهش محور مي كوشد تا به پرسش هايي كه براي انسان عصر ارتباطات پيش مي آيد، پاسخ دهد و اصلي ترين سوال كتاب و تحقيق خود را حول اين محور مطرح كند: با فرض وجود دو تبيين ذاتي و عرضي از فطرت و تجدد، بنيادهاي نظريه ذات گرايانه فطرت و تجدد در امواج انقلاب اسلامي و منظومه فكري امام خميني(ره) از چه صف بندي ها و بخش بندي هايي برخوردار است.
تا با پاسخ گويي به اين سؤال و اين قبيل سؤالات به اين نتيجه برسد كه آسمان پرستاره انديشه هاي ناب و دورانديشانه حضرت امام(ره) به هيچوجه در ترازوي «انسان ومدرنيته غربي» و يا تجدد منبعث از مدرنيته دنياي بحران زده غرب نيست.
كتاب حاضر كه در هشت فصل ضمن تبيين مفاهيم مورد استفاده در متن كتاب، به بررسي ريشه اي نگاه و نظرات امام راحل(ره) در مورد مفاهيم مطرح شده، مي پردازد و با رويكردي مستند به بيانات بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي، تحقيق و نظرات خود را با بياني مستحكم در برابر افكار و انديشه هاي مخاطب قرار مي دهد.
نويسنده همچنين با ورود به برخي حوزه هاي ملموس تر انديشه حضرت امام(ره) مانند «علم و فلسفه و عرفان» به بيان معايب علوم روز دنياي غرب مي پردازد و در بياني ظريف نظر حضرت امام(ره) را در مورد علوم قديم و جديد اينگونه بررسي مي كند:
«انتظار و تمنايي كه امام خميني(ره) از علوم قديم و جديد دارد، آن است كه غايت و مقصد خويش را با مركز و مبناي علم مطابق كنند. ايشان از مراكز علمي و متفكران علوم انتظار دارد كه با عبور از سطح و ظاهر، علم طبيعي و غيرطبيعي را با مبناي «توحيد» بازسازي كنند.»
كتاب «بنيادهاي نظريه تجدد اول و تجدد ثاني در انقلاب اسلامي»، سيري در آراء و انديشه هاي امام خميني(ره) با مقدمه دكتر غلامرضا اعواني در سال 86 و با قيمت چهار هزار تومان در اختيار دانشجويان، طلاب و پژوهشگران علاقمند قرار گرفته است.

 

(صفحه(12(صفحه(10(صفحه(6(صفحه(9(صفحه(7(صفحه(8(صفحه(15(صفحه(11(صفحه(5(صفحه(16(صفحه(13(صفحه(4(صفحه (2.3.14