گروه بين الملل: ميزگرد «بازتاب رسانه اى اعدام صدام» روز سه شنبه هفته گذشته با حضور جمعى از مديران خبرگزارى ها و استادان دانشگاه و شمارى از خبرنگاران رسانه ها و مطبوعات به همت «معاونت آموزش و پژوهش» در مؤسسه فرهنگى ـ مطبوعاتى ايران برگزار شد.در اين ميزگرد دكتر حسام الدين آشنا، استاد علوم ارتباطات، حسن بهشتى پور، كارشناس امور رسانه اى و بين المللى، سيدجلال فياضى، مديرعامل خبرگزارى جمهورى اسلامى (ايرنا) و مهدى فضايلى، مديرعامل خبرگزارى فارس، ديدگاه ها و نظرهاى خود را پيرامون بازتاب هاى اعدام صدام بويژه در رسانه هاى جهان عرب مطرح كردند.
شواهد نشان از برنامه ريزى دقيق براى مراسم اين اعدام دارد اما چرا هنوز عكس و تصوير روشنى ازاين اعدام بيرون نيامده است؟ اصولاً نحوه انتشار اين خبر چگونه بوده است؟
آشنا: دو مسأله را بايد در اين قضيه از هم تفكيك كرد. يكى، آن بخشى از مسأله كه دست دولت عراق است و بخشى كه دست دولت عراق نيست. محاكمه صدام توسط يك دادگاه عراقى انجام شده و البته يك هيأت از قضات آمريكايى با دقت اين مسأله را پيگيرى مى كردند. آن هيأت گزارش خود را داده است كه تأييد مى كند اين دادگاه از كيفيت حقوقى و حقوق بشرى بالايى برخوردار بود. مسأله شرايط امنيتى عراق را در وضعيت محاكمه صدام نبايد ناديده گرفت. معلوم نيست كه چرا آمريكايى ها اصرار داشتند بر سرعت اعدام صدام ، بلكه شواهدى وجوددارد كه اين نورى مالكى و آقاى حكيم بودند كه در ملاقات هاى اخيرى كه در آمريكا داشتند، نسبت به قطعى كردن اجراى حكم و اعلام حكم اصرار كردند. دولت آمريكا در مورد اعدام صدام اعلام كرد كه اگرچه ما خيلى موافق اجراى حكم اعدام نيستيم اما مداخله اى هم نمى كنيم. اين امر مى توانست به نوعى چراغ سبز هم تلقى شود. در يك ماهى كه دولت عراق براى اجراى حكم اعدام در اختيارداشت هيچ فشار خارجى بر دولت عراق نبود كه از اين فرصت استفاده نكند و اين يك تصميم داخلى در دولت عراق بود كه اجراى حكم اعدام را تسريع كرد.
اين كه روز عيد قربان اين حكم اجرا و اعلام شود، يك تصميم داخلى دولت عراق است و تصويربردارى از مراسم اعدام، منحصر به تلويزيون دولتى عراق يعنى العراقيه باشد و ديگران مداخله نداشته باشند، يك تصميم كاملاً عراقى است. تا اينجاى قضيه بايد با دولت عراق صحبت كنيم كه اين طراحى هايى را كه به آمريكا نسبت مى دهيم، دولت عراق تا چه ميزان در آن دخالت و حضور دارد. مسأله دوم اين است كه زمانى كه تصوير پخش مى شود ما شاهد تصاوير كاملاً مديريت شده اى هستيم يعنى از يك مقطعى شروع مى شود و در يك مقطعى هم تصوير رسمى مراسم اعدام خاتمه پيدامى كند.
روشن است كه سياست دولت عراق اين نبوده كه تصاوير مربوط به لحظه حلق آويز شدن را نشان بدهد و نيز سياستى مبنى بر وجود صداى حاشيه اى در فيلم نداشته اند. موفق الربيعى مشاور امنيت ملى عراق در مصاحبه هايى كه داشته، از يك لحظه اى ياد مى كند كه برخورد صدام عوض شد.
مى گويد: صدام از لحظه اى كه فهميد دوربين درمراسم اعدام وجوددارد، رفتار خيلى مقتدرانه ترى انجام داد. هم اكنون من مى خواهم وارد بحث كوتاه آموزنده رسانه اى بشوم. ما درمقابل دوربين به گونه اى عمل مى كنيم و در غياب دوربين به گونه اى ديگر. شما خودتان را جاى صدام بگذاريد. صدام فقط يك فرصت چند دقيقه اى دراختيار داشت تا ۳۰سال حكومتش را به گونه اى ديگر نشان دهد و بخوبى از آن چند دقيقه استفاده كرد و ترديدى نداشت كه اعدام مى شود. در اين صحنه اعدام، او مى توانست دو راهبرد داشته باشد، يك راهبرد اين كه خود را بشكند درحالى كه التماس كردن به كسانى كه فقط مسئول اجراى اعدام هستند، طبيعتاً تأثيرى در اجراى حكم ندارد و مى توانست از خود چهره اى به نمايش بگذارد كه اگرچه درحال اعدام شدن است اما مقتدر است.
اين هم بار اولى نيست كه اتفاق مى افتد. در جريان محاكمه هاى دادگاه نورنبرگ و صدور حكم اعدام يكى از مجرمان در هنگام اجراى حكم اعلام كرد كه من يهودى هستم و همه متعجب شدند. وى همان موقع گفت كه اين را به خاطر اين گفتم كه يك يهودى بيشتر كشته شود!
كسى كه ساليان درازى با يك انديشه زندگى كرده، اين انديشه را درونى مى كند و ترجيح مى دهد كه با همان چهره بميرد. صدام هم طبيعى است كه وقتى دوربين را ببيند و مطمئن شود كه تصويرى خواهدماند به گونه اى به عنوان يك بازيگر هوشمند تصويرى از خود به يادگار گذارد.
مسأله دوم دوربين دوم است. ما يك دوربين رسمى داريم كه قرار است تصاوير كاملاً مديريت شده اى را ضبط كند. درميان كسانى كه در اعدام صدام حضور داشتند از چهره هاى مربوط به مقتدى صدر هم حضور دارند و در ميان هواداران مقتدى صدر در سطوح مختلف افراد گوناگونى با انگيزه ها و وابستگى هاى گوناگونى حضور دارند. مداركى وجود دارد كه الجزيره قطعاً بابت تصويربردارى با موبايل تلاش هايى را كرده بود و پخش در شبكه البلاديه هم يكى از ترفندهاى طراحى شده براى موجه سازى ماجرا است. اگر شما مدتى البلاديه را نگاه كنيد تعجب مى كنيد كه بالاخره صاحب اين شبكه كيست؟ همه چيز در آن مى توان ديد، پس دوربين دوم تصويرى است كه از بابت عدم رسميت همه گونه اسنادى مى توان به آن داد. يعنى در تصوير رسمى همواره دولت عراق متهم به اديت و مونتاژ است، صداهايى را برداشته يا صداهايى را گذاشته اما تصوير بى اعتبارى كه البلاديه يا الجزيره به عنوان تصوير موبايلى از آن استفاده مى كنند از باب غيررسمى بودنش، بيشترين اعتبار را پيدا مى كند. آيا صداهايى كه در تصوير موبايل هست قابل مونتاژ نبوده است؟ آيا كسى سنديت تصاوير موبايلى را مى تواند اثبات كند؟ پس وجه غيررسمى بودن است كه سنديت پيدا مى كند.
فوكو كتابى دارد در زمينه «تنبيه». در آنجا سيرى را از تحول ديدگاه هاى مجازات كنندگان و شاهدان مجازات درباره مجازات هاى همراه با تظاهر بيان مى كند. در يك دوره اى نشان دادن مجازات به عنوان ابزارى براى هشدار به ديگر مجرمان كه اگر شما هم اينگونه كار كنيد عاقبت اينگونه مى شويد، مورد استفاده قرار مى گيرد. يعنى مجازات در منظر عموم امرى پسنديده و معقول تلقى مى شود. فوكو با دقت و موشكافى زياد نشان مى دهد كه در جهان غرب به تدريج خبر مجازات از تصوير مجازات يا از مجازات حضورى مورد توجه بيشترى قرار گرفته است. يعنى افراد ترجيح مى دهند كه مى خواهند مطمئن شوند، مجرم مجازات شده اما حاضر نيستند خيلى به صورت ظهور و بروز اين مجازات را ببينند. فوكو آنجا اشاره مى كند كه به محض اين كه جانى به مجازات حضورى مى رسد به قربانى تبديل مى شود. يعنى آن تصور بسيار زشتى كه انسان از يك جانى دارد تا زمان حيات جانى اين تصور پررنگ است، او هست كه مجرم است، اما وقتى كه مجازات مى شود آن هم مجازات هايى مانند اعدام كه در نهايت شما يك بى دفاع را مى بينيد كه حلق آويز مى شود، يك احساس رأفت انسانى بدون اين كه انسان متوجه باشد، نشان داده مى شود. فكر مى كنم كسانى كه پخش مراسم اعدام صدام را تا زمان انداخته شدن حلقه دار نشان داده اند هوشمندانه همين جا تصوير را قطع كردند تا حس ترحمى برانگيخته نشود و كسانى كه از آن به بعد تصوير را نشان داده اند، هوشمندانه تلاش كرده اند تا اين حس ترحم ايجاد شود.
آقاى بهشتى پور! در تاريخ ديكتاتورهاى ديگرى هم داشتيم كه برخى مجازات شدند و برخى نيز مجازات نشدند. آيا در سرگذشت تاريخى ديكتاتورها، مواردى مشابه با اعدام صدام سراغ داريد؟ و در اين مقايسه تاريخى فكر مى كنيد اگر مجازات صدام به گونه ديگرى اتفاق مى افتاد مى توانست از او يك قربانى بسازد يا تمام جنايات او فراموش شود؟
بهشتى پور: اگر اجازه بدهيد اول به يك نكته اشاره كنم و بعد به سؤال شما جواب دهم. نكته موردنظر من بحث ضديت با شيعه و عملكرد شبكه الجزيره است. من تصور مى كنم كه الجزيره يك كانال ۲۴ ساعته بين المللى است كه هدف آن ضديت با شيعه نيست ولى در كنار آن كارهايى انجام مى دهد كه مخالفت با شيعه است. اين دو مسأله خيلى با هم فرق دارد. من شبكه هايى را مى شناسم كه با بودجه امارات و عربستان اداره مى شود و اصولاً كار آنها تبليغات ضدشيعى است. اما الجزيره يك شبكه خبرى بين المللى به زبان عربى است و كارهاى مختلفى انجام مى دهد و در بعضى موارد هم ضدشيعه مى شود.
آشنا: البته گاهى وقت ها ضدسنى هم مى شود.
بهشتى پور: البته ضدسنى شدن الجزيره در موارد مربوط به وهابى هاى عربستان سعودى است.
به هرحال من نمى خواهم الجزيره را تبرئه كنم اما براساس آنچه ديدم مى گويم كه محور كاركرد الجزيره، نفوذ در افكار عمومى مردم عرب، جلب اعتماد آنها و سوق دادن به سمت و سويى است كه خودشان طراحى كرده اند. از اين رو الجزيره در اين مسير بعضى وقت ها هم لازم مى بيند كه موضع ضدشيعه هم اتخاذ كند، موضع ضدايران هم مى گيرد. اين موضوع را يك جريان سازى بدانيم و تصور نكنيم كه آمريكا همه رسانه ها را بسيج كرده و طراحى تبليغاتى مى كند. اين رسانه ها همگى تشكيلات دارند، داراى آدم هاى حرفه اى هستند و در چارچوب رسانه هاى خود كاملاً حرفه اى عمل مى كنند. طراحى اين رسانه ها اصولاً بر اين رويكرد بوده كه در خدمت منافع غرب قرار بگيرند. اما اين كه تصور كنيم از قبل يك سناريويى تنظيم شده و به اين رسانه ها ديكته مى شود، لااقل من شواهدى دال بر اين امر نمى بينم.
از سوى ديگر ما هم بايد از اين تجربه ها استفاده كنيم. انتظار داريم كه در حوادثى اينچنينى ما نيز طراحى تبليغاتى كنيم. بالاخره چه زمانى اين كار بايد در عرصه رسانه اى ايران جا بيفتد. اگر همكاران رسانه اى ما در ايران ۱۰ درصد هم احتمال اعدام صدام را مى دادند بايد براى آن برنامه ريزى مى كردند. من به عنوان يك عضو كوچك خانواده رسانه و به عنوان كسى كه سال ها در اين عرصه فعاليت مى كند، مى گويم كه ما، واقعاً مى توانستيم براى اعدام صدام برنامه ريزى رسانه اى كنيم يا حداقل پيش بينى هاى لازم را در اين باره مهيا بكنيم. هنوز هم دير نشده است. امسال سال ۸۵ است اما من متأسفم كه مى گويم اگر اين روند تبليغاتى و رسانه اى اعراب پيش برود در سال ۱۳۹۵ از صدام به عنوان يك قهرمان ملى در افكار عمومى عرب ياد خواهد شد، چون كه او در كشور تحت اشغال اعدام شده است.
يكى از مشكلات ما در عصر ارتباطات كه رسانه ها افكار عمومى را مى سازند، اين است كه رسانه هاى جمهورى اسلامى بخش اندكى از افكار عمومى را مى توانند تحت تأثير قرار دهند و اين يك واقعيت تلخ است. پس بايد تلاشمان را بيشتر كنيم مثلاً در قضيه صدام به اين نكته بينديشيم كه با چه روش هايى مى توانيم ماهيت اين مرد پليد را به افكار عمومى دنيا بخصوص اعراب نشان دهيم. نكته ديگرى هم در خصوص بحث دكتر (آشنا) مطرح كنم. ببينيد يك گوشى همراه در قضيه انعكاس اعدام صدام نقش رسانه اى بزرگى ايفا مى كند، اين بى نظير است كه گوشى همراه چه جايگاهى به عنوان يك وسيله رسانه اى پيدا كرده كه تصاوير ضبط شده آن اين طور خبرساز مى شود.
جا دارد كه ميزگردى هم درباره نقش تلفن همراه در اطلاع رسانى تشكيل شود. اما در پاسخ به اين سؤال يعنى نمونه هاى تاريخى مجازات ديكتاتورها بايد بگويم كه يك مورد مشابه در رومانى بود كه رئيس جمهور اين كشور چائوشسكو به دليل فضاى انقلابى رومانى از مقام خود خلع و بى درنگ اعدام شد. موسولينى هم از افرادى بود كه در فضاى ضدفاشيستى كه پس از شكست ايتاليا در جنگ جهانى دوم بوجود آمد، بلافاصله پس از دستگيرى اعدام شد. ميلوشوويچ ديكتاتورى بود كه اعدام نشد، سكته قلبى كرد. اما وى نخستين رئيس جمهور تاريخ بود كه محاكمه شد. اما جالب است كه ميلوشوويچ در اصلى ترين قسمت پرونده اش سكته قلبى مى كند، بنابراين ما در طول تاريخ انسان هاى جنايتكار مشابه داشتيم مثل پينوشه كه چند وقت پيش فوت كرد و به خاطر پيرى زياد فرصت تاريخى پاسخگويى وى بوجود نيامد.
با اين همه، اعدام صدام داستان جداگانه اى است و بايد متفاوت از موارد مشابه بررسى كنيم. بستگى دارد كه از چه زاويه اى عملكرد او را تحليل كنيم، نوكر آمريكا نشان دهيم و يا اين كه مى خواهيم وى را ضدآمريكايى نشان دهيم. آنچه مسلم است آدم ها چرخش هاى سياسى دارند، به عنوان مثال من شاه حسين اردن را يادآورى مى كنم؛ شما ببينيد آيا انگليسى تر از شاه حسين در منطقه كسى بود؟ در جريان حمله صدام به كويت شاهد بوديم همين شاه حسين از صدام حمايت كرد.
اين درست است كه صدام در آخرين روزها نگاهش به آمريكا عوض شد اما اين رودررويى كاملاً در خدمت آمريكا قرار گرفت. شما وقتى پرونده مواضع صدام را مطالعه مى كنيد، مى بينيد كارهاى صدام حسين به نام ضدآمريكايى بودن دقيقاً در خدمت آمريكايى ها قرار مى گيرد لكن فرق است ميان اين كه بگوييم تمام اين كارها با طراحى آمريكا بوده يا اين كه بگوييم آدم ها جورى رفتار مى كنند كه از رفتار آنها قدرت هاى استكبارى استفاده مى كنند.
صدام كسى بود كه در عراق حرف اول و آخر را مى زد و تنها فردى بود كه حكومت مى كرد بقيه كاره اى نبودند. شما بايد با عراقى ها گفت وگو كرده باشيد تا متوجه اين مسأله بشويد. ما ايرانى ها به هيچ وجه نمى توانيم اين موضوع را درك كنيم كه چطور مى شود در كشورى همه چيز به يك نفر ختم شود.
من در روزهاى اسارت ام اين مسأله را از نزديك شاهد بودم. در كل روزنامه هايى كه در ۸۴۴ روز اسارتم ديدم مرتب عكس صدام در صفحه اول بود. رسانه هاى عراق امكان نداشت غير از اين عمل كنند.
براى من سؤال بود كه چرا خيلى روزهايى كه حتى خبر خاصى هم در مورد صدام نبود اما عكس صدام در صفحه اول روزنامه بود.
|
|
|
نمونه ديگر اين بود كه از ابتدا تا آخر روزنامه را جست وجو مى كرديم تا فقط يك نكته كوچك پيدا كنيم كه روزنامه ها يك مشكل يا نقطه ضعفى از عراق گفته باشند يا انتقادى كرده باشند اما مشاهده نمى شد در مقابل اگر كوچكترين مسأله اى در مورد ايران بود، حتماً بزرگ نمايى شده و مرتب چاپ مى شد. جالب است كه در جريان المپيك سئول من در جدول مدال ها مى گشتم تا اسم ايران را پيدا كنم اما مى ديدم ايران هيچ مدالى كسب نكرده است و اين مايه تعجب بود. ببينيد دقت و سخت گيرى رسانه اى اينها چقدر بود كه حتى اسم ايران را از جدول مدال ها حذف مى كردند. من بعد از آزادى پيگير اين قضيه شدم و ديدم مثلاً محمديان آن زمان حداقل يك مدال نقره گرفته است. لذا پس ما بايد در عراق زندگى كرده باشيم، تا بدانيم صدام چگونه ديكتاتورى بوده و جنايت هاى وى، هم دامن شيعيان و هم اهل سنت را گرفت. كم نيستند اعراب سنى كه بدست او اعدام شده اند، من به دوستان رسانه اى مى گويم كه ليست بلند اسامى سنى هايى را كه به دست صدام كشته شدند را منتشر كنند تا مردم ببينند چه تعداد قابل توجهى سنى عرب را صدام كشته است.
جناب آقاى فضايلى به عنوان مدير عامل يك خبرگزارى كه خودتان درگير اخبار اعدام صدام بوديد برداشت تان از نوع برخورد رسانه هاى خارج با اين رويداد و نوع رفتار و واكنش هاى رسانه هاى داخل با اين قضيه چيست؟
ابتدا اين نكته را يادآورى كنم اين كه انتظار داشته باشيم كه در دنياى امروز شوراى مركزى رسانه اى وجود داشته باشد كه عده اى در آن بنشينند و دستورالعملى بنويسند و بعد به الجزيره، العربيه، بى بى سى و سى ان ان و... ابلاغ كنند، اين نه شدنى است ونه ضرورتى دارد ولى در كنار اين، ميان اين حلقه هاى رسانه اى «همسويى» قابل توجهى وجود دارد و اين اتفاق، اتفاق مهمترى است كه بدون برگزارى جلسات، اين همسويى روى مى دهد؛ اين روند مديريت شده است، مديريت آن نيز در اين بخش است كه هر كسى براحتى اجازه ندارد در اين عرصه بازى خبرى وارد شود. وقتى اين ميدان مديريت مى شود، ديگر ضرورتى به برگزارى جلسات مشترك نيست. اين همدلى خود همزبانى را نيز به دنبال مى آورد. اين سؤال براى من جدى است، كه چرا در دنيا نمى بينيم كشورهايى كه هيچ محدوديتى به لحاظ امكانات و منابع مالى ندارند در صدد ايجاد رسانه اى همچون AP، بى بى سى و... نيستند.
چرا ژاپنى كه شما وارد رسانه اش مى شويد مى بينيد حجم آن رسانه به لحاظ فيزيكى خيلى گسترده است، براى نمونه درآساهى كه مدير آن مى گويد دو فروند جت و چهار فروند بالگرد در اختيار دارم، ۱۶ ميليون تيراژ دارم اما نقش آنها در فضاى رسانه اى دنيا خيلى كم است. چرا ژاپن ۲۴ ساعته شبكه بى بى سى و سى ان ان را ترجمه مى كند و خود درصدد نيست كه شبكه اى را ايجاد كند؟ آيا ژاپن محدوديت مالى دارد؟ بخشى از پاسخ مى تواند اين باشد كه فضاى رسانه اى در دنيا، فضاى مديريت شده است. البته بخش هايى از آن هم قابل مديريت نيست براى نمونه در آمريكا با يك دانشجوى ايرانى برخورد و تصاوير آن هم پخش مى شود. اين چيزها به صورت موردى اتفاق مى افتد اما جريان سازى هاى عمده خبرى را در دنيا، مجموعه هاى مديريت شده پيش مى برد.
هنوز به نظر من در مورد الجزيره سؤالات خيلى جدى وجود دارد كه بالاخره الجزيره بعد از تعطيلى بخش عربى بى بى سى با يك سازماندهى شكل مى گيرد.
همان طور كه گفته شد الجزيره برضد اهل سنت هم گاهى اوقات موضع مى گيرد، بر ضد اسرائيل هم خيلى جدى حرف مى زند، بر ضد شيعه هم حرف مى زند، اما بالاخره يك خط و سياست مشخصى را دنبال مى كند. آيا اين رسانه همان بى بى سى است و يا اين كه دولت قطرى كه وزن سياسى مشخصى دارد آن را مديريت مى كند؟
اما درباره عملكرد رسانه هاى داخل پيرامون اعدام صدام بايدگفت كه ما براى مواجهه با اعدام صدام آمادگى نداشتيم. البته فكر مى كنم كه دنيا هم آمادگى نداشت. سرعت اعدام براى خيلى ها غيرمنتظره بود. از سوى ديگر شايد باور كردنى نبود كه صدام اعدام مى شود. هنوز هم در افكار عمومى وقتى نگاه مى كنيم همه مى پرسند كه آيا صدام واقعاً اعدام شده است؟
بهشتى پور: مى گويند بدل صدام اعدام شده است.
فضايلى: در عراق هم با توجه به آن ذهنيتى كه در صدام وجود داشت بعيد است باور كنندكه صدام اعدام شده باشد.
در تصاوير اوليه اى كه بعد از صدام از صداو سيما پخش شد نوعى سردرگمى مشهود بود. به نظر من تصاوير اوليه از اين حادثه، برنامه ريزى شده نبود. ولى بتدريج و پس ازگذشت زمان كوتاهى كارهاى خيلى خوبى صورت گرفت اما درباره ظرايف تصويرى مرگ صدام اين نكته مهم است كه اگر ما يك تصوير مرگ هر انسان جانى و خطرناك ديگرى، را نشان دهيم حتماً آن حس ترحم برانگيخته مى شود، اما چنان كه اين تصوير با هنرمندى و برنامه ريزى باشد. براى نمونه همين تصوير اعلام و مجازات ها را در كنار جنايت هايش بگذاريم، اين قضيه معكوس مى شود. امروز اگر تصاوير اعدام صدام در كنار تصوير حلبچه و كشتار پنج هزار زن، بچه و مرد كرد پخش شود، من بعيد مى دانم كسى نگاه ترحم به اعدامى داشته باشد. ماجراى كردها را كه هم اكنون نقل كردم خاطره اى هم درباره جلال طالبانى به ذهنم آمد.مى دانيد زمانى كه حكم اعدام صدام را قاضى دادگاه صادر كرد، اين حكم را بايد رئيس جمهور عراق تنفيذ مى كرد و بعد اجرا مى شد. طالبانى از امضاى اين حكم خوددارى كرد و مالكى اين كار را انجام داد.
بعد از جريان حمله عراق به كويت و بعد از انتفاضه اكراد در شمال و شيعيان در جنوب، صدام مقابله اى بسيار جدى را با كردها و شيعيان آغاز كرد. در ايام درگيرى صدام با كردها من در كردستان بودم. طالبانى به همراه نيروهايش پشت پيرانشهر و كنار رودخانه اى كنار ارتفاعات پيرانشهر چادر زده بودند هنوز تصوير شرايط سخت آن روز طالبانى و آوارگى نيروهايش در ذهنم هست. خدا رحمت كند شهيد احمد كاظمى را كه ما به اتفاق ايشان پيش آقاى طالبانى رفتيم. از طرف مجموعه آقاى كاظمى يك سرى پتو و خوراك و كنسرو را بين كردها توزيع كردند. لذا اين نكته هم قابل توجه است كه طالبانى كه چنين سابقه اى را از جنايات صدام داشت جرأت نمى كند كه حكم اعدام صدام را امضا كند.
بهشتى پور: البته طالبانى چندماه قبل از اعلام حكم صدام به صراحت اعلام كرد كه من با كشتن صدام مخالفم. يعنى استراتژى تبليغاتى ايشان مخالفت با اعدام است.
آشنا: آقاى طالبانى از كميته وكلاى حقوق بشر است. ايشان در زمان صدام در دفاع از كردها جزو آن كميته شدند. ميثاق نامه اين كميته اين گونه است كه همه حقوقدانان عضو اين كميته با حكم اعدام مخالف اند. طرفداران صدام اين سابقه را از پرونده طالبانى درآوردند كه ايشان على الاصول نبايد با اجراى حكم اعدام موافق باشد، از همين رو ايشان (طالبانى) هم ترفندى زد و گفت آن موقع من از عراق خارج مى شوم تا به طور قانونى در غياب رئيس جمهور، نخست وزير اين محكم را امضا كند.
جناب آقاى آشنا؛ در سال هاى اخير به نظر مى رسد رسانه هاى عربى همواره نوعى همسويى با خط مشى نومحافظه كاران كاخ سفيد داشته اند يعنى به نوعى توجيه كننده عملكرد آمريكا در منطقه بوده اند. عملكرد الجزيره در جريان جنگ افغانستان و قهرما ن سازى آن از بن لادن و... همگى به سود نومحافظه كاران تمام شده است؟
من فكر مى كنم تا به حال درباره الجزيره دست كم ۳ كتاب نوشته شده، ده ها مقاله منتشر شده و چند فيلم مستند هم درباره الجزيره ساخته شده است، يكى از اين مستندات را هم بنده در كنار آقاى دهباشى كار كرديم و در فرصتى به قطر رفتيم و با رئيس شبكه ديدار كرديم. چهار روز در شبكه گشتيم. به نظرم مسأله تحليل الجزيره خيلى ساده نيست و پيچيدگى هاى خاص خود را دارد در بين اسناد استخبارات عراق نوار ويديويى از مؤسس شبكه الجزيره پيدا شد كه نشان مى داد يك ملاقات با آقاى عدى داشتند و تصوير اين ملاقات هم اكنون در اينترنت موجود است. ايشان متهم شد كه از دولت عراق پول مفصلى گرفته و از سوى ديگر حال وهواى جلسه با عدى هم نشان از رفاقت آنها با يكديگر داشت، از همين رو من بيشتر از اين كه الجزيره را متهم به ارتباط با آمريكا بدانم، براساس مستنداتى كه مى بينيم، روابط اين رسانه با عراق و در عمل با سران دولت سابق عراق پيش روى ماست. در مستند چشم هاى شيشه اى هم در اين باره بحث و گفت وگو شده، آنها به طور رسمى الجزيره را متهم به روابط بسيار نزديك با دولت سابق عراق مى كردند و شواهد غيرتصويرى بسيار زيادى هم براى آن ارائه مى كردند.
اما اطلاع داريد كه كسى رئيس دوم الجزيره شد كه رئيس دفتر الجزيره در بغداد بود يعنى در واقع همان آدم را گذاشتند رئيس شبكه و اين يك پاسخ براى آمريكايى هايى تلقى شد كه براى برداشتن آن آدم قطرى فشار آوردند و قطرى ها آمدند اين فرد را كه يك فلسطينى است در رأس اين شبكه گذاشتند.
شبكه الجزيره اتهامات ديگرى هم به جز وابستگى به آمريكا دارد، اما برداشت رئيس شبكه الجزيره از مسأله كاملاً به گونه اى ديگر است. تلقى آنها اين است كه مجموعه اى از روزنامه نگاران جهان عرب كه توانايى هاى خوبى را دارند، اما در چارچوب نظام هاى رسانه اى دولتى ديكتاتورى سركوبگر جهان عرب نمى توانستند فعاليت كنند، جذب اين رسانه شدند. پيشنهاد بى بى سى عربى براى راه اندازى شبكه بين المللى عربى با معيارهاى بى بى سى يك آرزو و آرمان براى روزنامه نگاران به اصطلاح آزاديخواه جهان عرب بود از همين رو، همين كه صداى بى بى سى عربى كه بلند شد در عمل توانمندترين آدم هاى رسانه اى جهان عرب كه اغلب هم با دولت هايشان مشكل داشتند و تحت فشار بودند، جذب سرويس عربى بى بى سى شدند.
مستحضر هستيد كه راه اندازى سرويس عربى بى بى سى در چارچوب يك قرارداد با NBC صورت گرفت براساس اين قرارداد بى بى سى براى NBC يك شبكه تلويزيونى راه اندازى مى كرد، همه هزينه اش را NBC تأمين مى كرد، اجازه جذب آگهى هم داشت به شرط مداخله نكردن در سردبيرى بى بى سى عربى. يعنى قرارداد اين دو بخش را داشت. هزينه به عهده NBC، اما سردبيرى با معيارهاى بى بى سى.
مى دانيد NBC هم كه با سرمايه ثروتمندانى از عربستانى سعودى اداره مى شود. روابط بى بى سى و NBC وقتى بهم ريخت كه يكى از معارضين سعودى به برنامه بى بى سى عربى دعوت شد، NBC از بى بى سى خواست كه اين كار تكرار نشود اما بى بى سى اين هشدار را جدى نگرفت و NBC تهديد به قطع بودجه شبكه كرد و قبل از عملى شدن اين تهديد، بى بى سى اعلام كرد چون NBC به توافق پايبند نبوده است آن را تعطيل مى كند.
به اين صورت حدود ۲۰۰ عنصر رسانه اى كه در بى بى سى تربيت شده بودند و براى راه اندازى شبكه، دوره هاى ويژه اى را گذرانده بودند، به يك باره بيكار شدند. كسانى كه راهى براى فعاليت دوباره در وطن نداشتند در عين حال شغل اصلى خود را نيز از دست داده بودند. اينها به جاى متفرق شدن به وسيله سران خود شروع به بازاريابى كردند. آنها به جاهاى مختلفى رفتند اما پاسخ هاى «نه» شنيدند. شرطشان هم همان شرط بى بى سى عربى بود. به قطر كه رسيدند پروژه براى امير قطر معرفى شد. قرارداد يك ساله اى ميان دولت قطر و شبكه الجزيره بسته شد با اين فرض كه بعد از يك سال همه چيز قابل تجديدنظر است. رئيس شبكه الجزيره معتقد است كه آنها خود را بر دولت قطر فروختند نه اين كه اين ايده دولت قطر بوده باشد. در اصل هم اين حرف را به دليل رقابت هاى جدى ميان قطر و عربستان، چندان نمى توان ناديده گرفت. بسيارى از رفتارهاى دولت قطر را در چارچوب تعارض با عربستان مى توان توضيح داد.
به اين صورت بعد از يك سال به جاى اين كه گفته شود «الجزيره قطر» بيشتر گفته مى شود «قطر الجزيره». يعنى شهرت الجزيره از شهرت قطر بيشتر شد و طبيعى بود كه دولت قطر از اين طرح راضى باشد.
من از رئيس الجزيره پرسيدم دولت قطر از شما چه درخواستى كرد؟ و ايشان پاسخ داد دولت قطر از ما خواست كه ما تنها با قطر كارى نداشته باشيم. از نظر ايشان، اين براى الجزيره شرط جالبى بود. براى اين كه قطر وزن چندان نداشت كه ارزش خبرى داشته باشد و با پذيرفتن كمى چشم پوشى اين حق را پيدا مى كرد كه با ديگران برخورد كند. چيزى كه ما در تحريريه الجزيره ديديم، تنوع و فزونى ديدگاه هاى موجود در تحريريه الجزيره بود. در اين شبكه از عنصر كاملاً طرفدار ايران، شيعه و حزب اللهى وجود داشت تا عنصر كاملاً لائيك طرفدار آمريكا. وهابى هم هست. ويژگى آنها اين بود كه در الجزيره كسى بود كه مى توانست با يك واسطه با بن لادن ارتباط برقرار كند و هم كسى بود كه با يك واسطه مى توانست با رئيس جمهور ايران ارتباط برقرار كند و هم كسى كه مى توانست سخنگوى وزارت خارجه آمريكا را پاى ميكروفون بياورد. از هر كدام از اين نيروها به نحو احسن استفاده مى شد. اين يك ايده رسانه اى است كه ما خيلى با آن آشنا نيستيم كه ارزش خبرنگاران به ميزان ارتباطاتى است كه مى توانند برقرار كنند. نكته اصلى اين بود كه آنها مى گفتند ما هنگام ورود به تحريريه الجزيره، وابستگى هاى سياسى خود را كنار مى نهيم و بعد وارد تحريريه مى شويم.
۱۹ كشور دفاتر الجزيره را تعطيل كرده بودند يعنى اينگونه نيست كه الجزيره فقط با ايران مشكل و اختلاف داشته باشد.
خلاصه حرف من اين است كه اگر الجزيره طرحى آمريكايى باشد، بخش دموكراتيزه طرح آمريكا در خاورميانه است. يعنى اگر وجوه مختلف سياست آمريكا در خاورميانه را بنگريم، يكى از آنها وجه دموكراتيزه كردن، البته به معناى آمريكايى آن است و الجزيره از اين جهت بشدت به سوى اسطوره شكنى در جهان عرب رفته است.
هم اسطوره هاى سياسى را شكسته، هم اسطوره هاى مذهبى را و هم سنت ها را به چالش گرفته است. البته به اين وسيله راه هايى هم براى ديگران باز مى شود. به هر حال شكى نيست كه الجزيره نخستين شبكه عربى بود كه با اسرائيلى ها مصاحبه كرد. در همين جنگ ۳۳ روزه بارها با سخنگوى عرب زبان اسرائيل مصاحبه كرد و به يك معنا هم تابوى حضور اسرائيلى ها در تلويزيون هاى عربى را شكست. به اين هنجارشنكى ها بشدت علاقه دارند و بخشى از موفقيت هاى خود را هم ناشى از همين هنجارشكنى ها مى دانند.